۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه
۱۳۸۷ اسفند ۲۶, دوشنبه
۱۳۸۷ اسفند ۸, پنجشنبه
۱۳۸۷ بهمن ۱۵, سهشنبه
۱۳۸۷ بهمن ۴, جمعه
منیرو روانی پور
مطلب منیرو روانی پوردر مورد فرق این حسین با آن حسین ها خیلی جالب بود. تو برنامه بحث بعد انسانی مراسم تحلیف ریاست جمهوری باراک اوباما رو کردیم. اشاره کردم به این موضوع که در بعضی از کشورها ما فقط بعد سیاسی زندگی رهبران را میبینیم. فقط سخنرانیها، نشستها و غیره. و چقدر روز مراسم تحلیف ریاست جمهوری امریکا برای من جالاب بود. چون واقعا تو این روز دیدم که اوباما رفتارش با زنش چطوریه، رفتارش با بچه هاش چطوریه، با مردم عادی چطور رفتار میکنه، با زنش چطوری میرقصه و غیره. در اصل از صبح روز مراسم، تا پایان شب ،ما یک روزکامل از زندگی رهبر آمریکا را تجربه کردیم. برای من یکی که تازه آمدم آمریکا خیلی جذاب و الهام بخش بود.
اگر تو ایران بودم حتما این شعار رو میگفتم: "حسین حسین شعار ماست، اوباما افتخار ماست"
اگر تو ایران بودم حتما این شعار رو میگفتم: "حسین حسین شعار ماست، اوباما افتخار ماست"
۱۳۸۷ بهمن ۲, چهارشنبه
ادامه مطلب قبلی
خوب امروز به قولم وفا کردم و از دوستم پرسیدم که رمز موفقیت ازدواج پدر مادرش چی بوده. همینطور که در پست قبلی گفتم برای پدرش اولویت اول زنش بوده و برای مادر رمز موفقیت این بوده که شوهرش هیچ وقت نگذاشته که بحث و جدر یا دعواهای بینشون به جایی برسه که دیگه راه برگشت نداشته باشه. یعنی همیشه حرمت همدیگه را نگه داشته.
۱۳۸۷ دی ۲۳, دوشنبه
پیاده رو
امروز تو برنامه حسابی در مورد مطلب وبلاگ پیاده رو با حمیده بحث کردیم. موضوع های رابطه ی زن ومرد همیشه جذابه و بحث میاره. مطلب وبلاگ پیاده رو با "عنوان ایثار رو با سین مینویسند یا با صاد?" سئوالهای زیادی رو تو ذهنم برانگیخت. اول از همه اینکه آیا آدم در قبال ازخودگذشتگی باید از همسرش توقع داشته باشه یا نه؟ از خودگذشتگی مرزش چیه، تا کجا ها آدم میتونه از خودگذشتگی کنه؟ آیا در عشق هم بده بستون داریم؟ یک زن و شوهری رو میشناسم که نزدیک بیست سال با هم زندگی میکنند و هنوز عاشق هم هستن. ازشون پرسیدم رمز موفقیت شما چی بوده؟ زنه گفت من همیشه برای شوهرم اولویت اول بودم. خیلی حرفه نه؟ ولی اولویت زنه چی بوده رو باید ازشون دوباره بپرسم. قول میدم تا فردا براتون بنویسم. باید سریع برم. این پست رو خیلی تند نوشتم. ولی حتما بعدا بیشتر دربارش بحث میکنیم.
۱۳۸۷ آذر ۲۳, شنبه
کمانگیر
دیروز داشتیم با یکی از همکارهام درباره قضیه اسید پاشی صحبت میکردیم. همکارم میگفت حق کسی که اسید میپاشه روی صورت دختر مردم همون اسید پاشیدن توی صورتش است. همکارم میگفت کسی که اسید میپاشه تو صورت کسی انسان نیست و باید اسید پاشیده بشه تو صورتش تا بفهمه دختر مردم را بدبخت کردن یعنی چی.
پرسیدم پس فرق ما با اون کسی که اسید میپاشه چیه؟ اگر اسید پاشیدن کار غلطیه پس قصاص از طریق اسید پاشی هم غلطه.
گفت نه غلط نیست. گفتم اگه ما(قانون) همون کاری رو بکنیم که طرف کرده که ما هم حیوانیم. گفت نه فرق میکنه. اگر قصاص انجام بشه دیگه کسی این کارو نمیکنه. گفتم خشونت را با خشونت جواب دادن همون میشه. گفت اگه کسی تو صورت خواهرت اسید بپاشه میبخشیش؟
گفتم موضوع بخشش نیست. موضوع عمل وحشیانه است. اگر ما (قانون-دولت) به اسم برپایی عدالت همون عمل زشت رو انجام بدهیم ما هم به همون اندازه حیوانیم. قانون باید مجرم رو محکوم کنه بره زندان نه اینکه یک کور تحویل جامعه بده. اینکه یک نفر بخاطر یک عمل زشت بینایش رو از دست داده کافی نیست؟ بقول گاندی اگه چشم در برابر چشم راه حل بود که تا الان همه مردم دنیا کورشده بودند.
نظر شما چیه؟
پرسیدم پس فرق ما با اون کسی که اسید میپاشه چیه؟ اگر اسید پاشیدن کار غلطیه پس قصاص از طریق اسید پاشی هم غلطه.
گفت نه غلط نیست. گفتم اگه ما(قانون) همون کاری رو بکنیم که طرف کرده که ما هم حیوانیم. گفت نه فرق میکنه. اگر قصاص انجام بشه دیگه کسی این کارو نمیکنه. گفتم خشونت را با خشونت جواب دادن همون میشه. گفت اگه کسی تو صورت خواهرت اسید بپاشه میبخشیش؟
گفتم موضوع بخشش نیست. موضوع عمل وحشیانه است. اگر ما (قانون-دولت) به اسم برپایی عدالت همون عمل زشت رو انجام بدهیم ما هم به همون اندازه حیوانیم. قانون باید مجرم رو محکوم کنه بره زندان نه اینکه یک کور تحویل جامعه بده. اینکه یک نفر بخاطر یک عمل زشت بینایش رو از دست داده کافی نیست؟ بقول گاندی اگه چشم در برابر چشم راه حل بود که تا الان همه مردم دنیا کورشده بودند.
نظر شما چیه؟
۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه
آزادنویس
آزادنویس برنده جایزه بهترین وبلاگ مسابقه دویچه وله شده است. به نظر من وبلاگ آزادنویس یکی از غنی ترین وبلاگهایی است که تا به حال به آن سر زده ام.
مطالب آزادنویس بسیار متنوع و گوناگون است. دیروز وقتی به وبلاگ او سر زدم با خودم گفتم باید آزادنویس را دنبال کنم. وبلاگ او مرا به یاد مجله دانستنیها انداخت با این تفاوت که این مجله "آزادنویس" فقط یک نویسنده دارد که تمام مطالبش را تهیه میکند.
با تبریک های فراوان به آزادنویس
مطالب آزادنویس بسیار متنوع و گوناگون است. دیروز وقتی به وبلاگ او سر زدم با خودم گفتم باید آزادنویس را دنبال کنم. وبلاگ او مرا به یاد مجله دانستنیها انداخت با این تفاوت که این مجله "آزادنویس" فقط یک نویسنده دارد که تمام مطالبش را تهیه میکند.
با تبریک های فراوان به آزادنویس
نظر شما چیست؟
۱۳۸۷ آذر ۹, شنبه
ویولت
با دوستي صحبت مي کردم.جوابي به يک سئوالش دادم که سبب شد خودم کلي حال کنم با جوابم.بهم گفت تو خيلي جسارت داري که با وجوديکه اين همه آدم از نزديک مي شناسند بي پروا حرفت رو مي زني ومي نويسي! تا حالا نترسيدي يا شک نکردي؟بهش گفتم، اگه تا حالا شيرجه زده باشي مي فهمي من چي دارم ميگم.( البته تو حد و اندازه هاي يک شناگر متوسط و نه حرفه ايي) وقتي رو دايو مي ايستي و حالت استارت به خودت مي گيري.خيره ميشي به آب زلال پيش روت که هم به سمت خودش مي طلبتت و هم رعب آوره ... فکر مي کني به لحظه ايي که پرش رو انجام ميدي و آب با شدت هرچه تمامتر ضربه ميزنه به هيکلت، اگه بد بپري رسما شکمت مرخصه و حتي ممکنه رونهات کبود هم بشه از شدت ضربه .. فشار آب پره هاي بينيت رو به هم مي چسبونه،با سرعت ميري به سمت کف استخر... اگه ديگه برنگردي بالا چي؟ اگه عضلات پات بگيره و ياري نکنه چي؟ ... ولي وقتي صداي سوت مياد و همزمان فرمان پرش... ديگه به هيچکدوم از اين احتمالات فکر نمي کني... مي پري... هرچه باداباد ... بالاخره يه طوري ميشه.بي پروا نوشتن هم براي من حکم همون شيرجه و پرش تو آب رو داره.
۱۳۸۷ آبان ۲۴, جمعه
آذرستان
بلاگ آذرستان به نکته های متعددی در نوشته "خاک" اشاره کرده است. بنظر می رسد که او از زندگی کردن در ایران خسته است و می خواهد مهاجرت کند. او به دنبال بدست آوردن تجربیاتی است که انها را در زمان نوجوانی خود از دست داده است. گویا دور و اطرافیان وی او را سرزنش می کنند و از او می خواهند که خودش نباشد و به ماندن و پول دار شدن تن دهد. آذرستان نوشته است که تحقیر شده است و تحمل دیدن تحقیر شدن خود و دیگران را ندارد. وقتی که او اشاره ای به پیروزی اوباما میکند احتمالا نا امید است. اواز دوم خرداد و رای دادن به رئیس جمهوری صحبت میکند که به قولهای خود وفا نکرد. در واقع این نوشته، داستان غمگین اوضاع کشوری را توصیف می کند که جوانان آن سر خورده و دلشکسته و نا امید به آینده هستند و چاره کار را در مهاجرت میبینند. ولی آیا مهاجرت و فراراز ایران تنها راه حل درست برای داشتن زندگی بهتر و خوشبختی است؟
۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه
زنانه ترین اعترافات حوا
آدمیزاد است دیگر . پاری وقت ها برای خاطر دل پدر و مادرش زندگی می کند. برای خاطر آنها سر به زیر می شود ، درس می خواند و دکتر می شود ، به کار هیچ دسته و فرقه ای کاری ندارد و فضولی نمی کند ، کتاب های نا مربوط نمی خواند و فیلم نگاه نمی کند و طرف مطربی نمی رود و ... پاری وقت ها هم فقط ادای این کار ها را در می آورد . آخر دلشان گناه دارد
بله . آدمیزاد است. پاری وقت ها هم به خاطر کسی که دوستش دارد زندگی می کند. برای خاطر او از لذت بخش هایش دست می کشد. آدم هایی که دوست دارد را حذف می کند. جاهایی که دوست دارد را هم. حتی غذاهایی که دوست دارد را هم هم! اینجا البته کمتر می شود که ادا در بیاورد. آخر دل خودش هم گناه دارد
این آدمیزاد پاری وقت های خیلی کمی هست که برای خاطر دل خودش زندگی کند. اگر زن باشد که حتی دل اش و خاطرش را اغلب گم و گور هم می کند
ولی فکرش را بکن چه کیفی دارد بعد از این همه زندگی کردن برای خاطر بقیه ، بعد از کلی کار که دیگر نمی دانی کجایش به خاطر چه کسی بوده ، یک چای داغ و خوشرنگ برای خودت بریزی و لم بدهی روی مبل و وقتی همه جا ساکت است، آرام آرام بنوشی اش.فکرش را بکن
۱۳۸۷ مهر ۲۷, شنبه
ویولت
يک موقع آدم يک کاري مي کنه حالا يا بر اساس بي تجربگي،جوگير شدن و يا حتي عدم تجربه و مطالعه لازم که بعدا بدجوري توش مي مونه و اصطلاحا ، نه راه پيش داره و نه راه پس.مثلا چي؟ زمان ازدواجته. يک سري اصول رو جامعه و خانواده يادت داده مثل اينکه بايد همسرت آفتاب مهتاب نديده باشه و چه و چه ... با همين اصول ازدواج مي کني ولي بعد گذشت سالها با بالاتر رفتن تجربه زندگيت، نشست و برخاست با 4 تا آدم اهل زندگي يا ديدن افراد ديگه مي بيني، اي دل غافل درسته اون اصول اوليه شايد لازمه زندگي بودن ولي اصلا کافي نيستند
۱۳۸۷ مهر ۲۵, پنجشنبه
از قلب کویر
دست به دستمان دادند و لمس بدنهايمان را مشروع كردند، با تكه كاغذى كه 2 نام و چندين امضا بر آن ثبت شده بود. تكه كاغذ جادويى كه نشان تعهدمان بود و پايبندى قلبهايمان. تعهدى كه هرگز به هنگام هرزگى هاى همسرانمان به فريادمان نرسيد، تعهدى كه مانع از نشستن سيلى بر صورتمان نشد، تعهدى كه مجبورمان كرد هميشه صادق باشيم حتى اگر صادق نباشند، تعهدى كه شايد هيچوقت نفهميد جسمت ارضا نشد، تعهدى كه برايش مهم نبود راضى بودنت، تو متعهدى بايد پايبنديت را حفظ كنى ، اين تنها ارتباط مشروع تو است با جنس مخالف، مشروعيت و تعهد كاغذى
زنانه ها
مرد گفت : من از آن مردهای سنتی ِ ایرانی نیستم . من در خانه کمک میکنم پرسیدم : به کی ؟گفت : یعنی چی ؟پرسیدم : به کی کمک می کنی ؟گفت : ببین ، بعضی وقتا حرفهایی میزنی که ... خوب معلومه . به زنم دیگه .گفتم : زن شما خانه دار است ؟گفت : نه . شاغل است. کفتم : نیمه وقت کار میکند ؟گفت : نه ، تمام وقت . این سوالها برای چیست ؟گفتم : او تمام وقت کار میکند ، و شما هم تمام وقت کار میکنی . درست فهمیده ام ؟گفت : بله . گفتم : بعد شما به او کمک میکنی در کار خانه ؟ دوست عزیز بچه ها به کار خانه کمک میکنند ، انسانهای بزرگسال در کار مشارکت میکنند
الیزه
خب، به زبون ساده اش این میشه که طرح بومیسازی جنسیتی فعلن توی مجلس در دست بررسیئه و در صورتی که تصویب بشه؛ دخترها فقط میتونن توی شهر خودشون یا شهرهای نزدیک دانشگاه برن. پیامدهاش هم به زبون ساده این میشه که دخترها فرصت تحصیل توی دانشگاههای بهتر رو از دست میدن حتا اگه رتبهشون خیلی خوب باشه. باید اجبارن بمونن توی دامن خونواده و به دانشگاههای شهر خودشون قناعت کنن. فارسیش میشه این که دخترهامون بهتره تو خانواده و تحت نظارت و کنترل بمونن و از زیر سلطهی خانواده بیرون نیان و در نتیجه سرنوشت محتوم سنتی دلخواه جامعه راحتتر براشون رقم بخوره
اشتراک در:
پستها (Atom)
